قانون توانایی

یادداشت های شینیچی سوزوکی در زمینه کاربرد هنر برای شکوفایی استعدادها
برگردان: هاله آرامی رضایی

 

مشاهداتم مرا به این فکر فرو برد که منشأ توانایی چه می تواند باشد و به این نتیجه رسیدم که این منشأ، نیروی بی نظیر زندگی است. این نیروی عظیم، رشد فیزیکی را هدایت می کند و طی فرآیند رشد، توانایی را انتقال می دهد. به این ترتیب موجوات می توانند به تحریکات بیرونی پاسخ دهند و زندگی ادامه می یابد. این تحریکات باعث می شوند که کودک توانایی اش را در قالب بخشی از سرشت و طبیعت خود پرورش دهد. نیروی عظیم زندگی هر گونه عملکرد بدن را فرماندهی می کند، کاری که مرکزیت آن در مغز، عضوی با قابلیت هایی فرای رایانه، قرار دارد. دیگر نمی توانم قبول کنم که استعداد مادرزادی است. چهل سال تجربه من در آموزش به کودکان مرا قانع کرده است که دیگر چنین باوری نداشته باشم. شک ندارم که مردم با تفاوت های فیزیکی و وراثتی متولد می شوند، ولی اعتقاد دارم توانایی های یک شخص بسته به دریافت تحریکات بیرونی، رشد کرده و پرورش می یابد. کودکان چه در گذشته متولد شده باشند و چه در دوران معاصر، همگی رشد خود را از یک نقطه آغاز می کنند و با دریافت تحریکات بیرونی متناسب با عصری که در آن متولد شده اند رشد کرده و به انسان های بالغی تبدیل می شوند.  بنا بر این اگر گفته شود کودکی در در قرن بیستم متولد و توسط انسان های عصر حجر بزرگ شده باشد ، توانایی های متناظر با آن زمان را بدست خواهد آورد، نادرست نیست.

اغلب از من سئوال می شود که توانایی کودک تا چه حد می تواند پرورش یابد؟ من نمی دانم این حدود کدامند و لی قانع شده ام که توانایی کودک می تواند به بالاترین سطح توانایی های رشد یافته انسانی در تاریخ بشر برسد. در یک مفهوم عملی می توانم بگویم یک کودک دست کم می تواند کلیه توانایی های خود را به سطح بالای توانایی تکلم به زبان مادری برساند. من آموخته ام که توانایی موسیقیایی مادرزادی نیست بدین ترتیب می توان یک کودک را طوری تربیت کرد که نسبت به شنیدن اصوات موسیقی کر باشد یا توانایی موسیقیایی حیرت انگیزی داشته باشد. موتزارت یا بتهوونی را تصور کنید که از بدو تولد در محیطی پر از قیل و قال و سر و صداهای غیر موسیقیایی پرورش یافته است. مشاهداتم به من می گویند در آن صورت دیگر سمفونی نهم یا سمفونی ژوپیتری وجود نمی داشت. بنابر این هر کودکی که به طور مشابه در معرض چنین محیطی قرار گیرد، در قبال شنیدن اصوات موسیقیایی ناشنوا خواهد بود. کودکانی که در اوزاکا برزگ می شوند و هر روز صحبت کردن والدینشان را می شنوند با تمام ظرافت ها و زیر و بم های لهجه اوزاکایی پرورش می یابند و آنهایی که در توکیو بزرگ می شوند لهجه توکیویی را بدست می آورند . در خانواده بشری ، فقط انسان ها وجود دارند و (نابغه) عبارتی است برای بیان تحسین کسانی که در زمان رشد با مراقبت های مناسب موفقیت چشم گیری در کسب توانایی هایشان بدست آورده اند.

برخی چنین عنوان می کنند که شخص در نتیجه توانایی هایی که به او ارث رسیده، در سرشت خود قابلیت موسیقیدان، هنرمند یا نویسنده شدن را دارد. یعنی استعداد ذاتی است و در برخی موارد با ( نبوغ طبیعی) برابری می کند. من اصلا چنین چیزی را باور ندارم. وقتی بپذیریم که به تمام کودکان معجزه زندگی و قدرت زنده بودن عطا شده است، واقعا غم انگیز خواهد بود اگر ببینیم افرادی به طرزی نامناسب و در جایی پرورش یافته اند که شیوه آموزش آنها از بدو تولد غلط و بدون انگیزش محیطی مفید بوده و برخی افراد با این تصور که آنها ذاتاً چنین متولد شده اند در موردشان قضاوت می کنند.

در یک رسم کهن ژاپنی، یک جوجه بلبل وحشی را از کوهستان می گیرند و در کنار پرنده اهلی خوش صدایی قرار می دهند. پرنده وحشی کوهستان این صدای زیبا را هر روز می شنود. به مرور زمان آن پرنده وحشی نیز صدایی را که می شنود ایجاد می کند. از سوی دیگر ثابت شده است که اگر آن  پرنده مدت درازی به صدایی مانند صدای مادرش گوش داده و سپس در دام افتاد باشد ، دیگر تلاش برای خوش صدا کردن آن مورد ندارد و برای این کار دیر شده است. این تجربه نیز نمونه دیگری از قانون توانایی است. در ژاپن هر روز هزاران نوزاد به اجرای اولین موومان سرناد موتزارت برای سازهای زهی گوش می دهند. والدین آنها گزارش داده اند که در مدت کوتاهی پس از این کار، عکس العملی قوی مشاهده کرده اند چرا که همین کودکان وقتی چهار یا پنج ماهه می شوند، با شادی نسبت به موسیقی واکنش نشان می دهند. در این زمان نوزاد هر گونه احساسات بروز داده شده از سوی والدین خود را نسبت به این واکنش جذب می کند. این جاست که می توان گفت: (سرنوشت کودکان در دستان والدین است) از طرف دیگر از آن جا که کودکان هر آن چه در محیط شان می گذرد را جذب می کنند، مسئولیت خطیر و شگفت انگیزی به عهده والدین است.

برخی کودکان توسط والدینی پرورش می یابند که معتقدند روش مناسب بزرگ کردن بچه ها تبعیت از رژیم سرزنش و قلدری است .بر اساس قانون توانایی در چنین شرایطی، توانایی کودکان برای سرزنش شدن پرورش می یابد و بنابراین در سرشت آنها مقاومت ایجاد شده و رشد می یابد. این مسئله واقعاً هولناک است و درنهایت والدین تعجب می کنند که چرا کودکشان این گونه لجوج و سرسخت متولد شده است در حالی که او این چنین متولد نشده ، بلکه توانایی خود را برای لجوج و خود رای بودن پرورش داده است.




Copyright © Haleharami.com 2014 All rights reserved


طراحی سایت ساناتک