از دیوید لیزنر نوازنده گیتار کلاسیک و آهنگساز

ترجمه: هاله آرامی

 

نگرانی اجرا بسیار بی غرض و ناخودآگاه سراغ انسان می آید. اول متوجه کسی می شوید که در ردیف اول با پایش ضرب می زند. پیش خود فکر می کنید نکند سرعت قطعه را حفظ نکرده ام؟ بعد شخص دیگری چیزی در گوش بغل دستی اش زمزمه می کند و شما نگران می شوید که نکند موهایتان بهم ریخته یا گره کراواتتان کج شده یا شاید آن ادا اصول های مسخره ای را که فکر می کردید دیگر از سرتان افتاده باز به سراغتان آمده است.

بدتر از همه شاید در این مورد بحث می کنند که چقدر اجرای شما عجیب و نامناسب است یا تعداد نت هایی که اجرا کرده اید را می شمرندو اوه، واقعا فریاد معلم تان بلند خواهد شد یا نزدیکانتان را نا امید و مایوس خواهید کرد. شاگردانتان بعد از این اجرای بد دیگر نمی دانند به شما می گویند. دستانتان می لرزد یا عرق کرده یا سرد شده اند. شاید بعد از این همه تلاش به این نتیجه می رسید که اصلا برای این کار ساخته نشده اید.

وصف حال شما هم بود نه؟ باور کنید شما تنها نیستید. نگرانی اجرا تقریبا گریبان گیر همه است از مبتدی گرفته تا بهترین حرفه ای ها. حقیقتا ابتکاراتی که هریک از ما از سر بدگمانی و تصورات بی اساس برای دفاع از خودمان در برابر نگرانی و اضطراب اجرای زنده به کار می بریم، قابل ملاحظه است.

آغاز همه این ها از وقتی است که ذهن ما سرگردان می شود، یا با یک حواس پرتی کوچک توانایی ما در حفظ تمرکزمان همین طور کمتر و کمتر می شود و نتیجه آن عصبی شدن، یاری نکردن حافظه، اشتباه، راحت نبودن و در نهایت ترس از اجرای زنده است ولی فقط با فکر کردن به چند نکته مهم و اساسی قبل از اجرا، می توان از تمام این خراب کاری ها جلوگیری کرد.

چندسال پیش بعد از تجربه چند اجرای نامطلوب که خیلی به توصیفات بالا شباهت داشت، در جستجوی افکار و احساساتی برآمدم که هنگام اجرای زنده باعث می شوند، تمرکزم را از دست بدهم. و فکر کردم برای مقابله با آن ها چه توصیه ای می توانم به خود بکنم. نتیجه این کند و کاوشش قانون طلایی است که نکات مهم و حساس برای تمرکز حواس موفق در اجرای زنده در آن ها خلاصه شده است.

چند دقیقه قبل از اینکه روی صحنه بروم به این شش مورد فکر می کنم از وقتی این کار را انجام می دهم به ندرت پیش آمده که در کنسرت تمرکزم را از دست بدهم و با این روش اجرای زنده برایم لذت بخش تر از همیشه شده است به علاوه شاگردانم و تمامی کسانی که این نکات را با آن ها درمیان گذاشته ام مانند من از این شش قانون طلایی فایده دیده اند و از اینکه چقدر سریع اضطراب و نگرانی شان از بین رفته است متعجب شده اند.

 

قانون اول:

قبل از اجرا باید به خاطر بیاورید که تاحد ممکن در تمرینات خود تلاش کرده اید. مهارت های خود را به موثرترین شکلی که تا این لحظه فراگرفته اید، بکار برده اید. درست است که همیشه می توان اجرای بهتری داشت ولی با توجه به تمام شرایطی که شما را تا به این لحظه رسانده است، واقعا هرکاری می توانستید انجام داده اید حالا زمان تمرین گذشته است و وقت آن رسیده که از خلبان خود کار خود را که در طول تمرین ها تعلیمش داده اید استفاده کنید.

 مثلا وقتی انگشت گذاری یک قطعه را یاد می گیرید، خلبان خودکار بکار می افتد. وقتی الگوهای جدید را تکرار می کنید خلبان خودکار آن ها را به خاطر می سپارد تا وقتی حالت های یک قطعه را (دینامیزم) تمرین می کنید، دیگر لازم نباشد به انگشت گذاری آن فکر کنید. آرامش بخش ترین خصلت خلبان خودکار این است که به تنهایی و خود به خود کار می کند. واقعا خودکار است پس هنگام اجرا تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که به خلبان خودکار خود اعتماد کنید. بیشتر کارها را او انجام می دهد. دیگر لازم نیست برای به یادآوردن آنچه تمرین کرده اید خود را به زحمت بی اندازید. خلبان خودکار به یاری شما خواهد شتافت.

 

قانون دوم:

آنچه اتفاق افتاده یا اتفاق خواهد افتاد را قضاوت نکنید. اینکه هنگام اجرا خود را قضاوت کنیم، کاری بیهوده است چون باعث می شود از زمان حال دور شوید و به گذشته یا آینده بروید و جریان طبیعی افکار و حرکاتتان مخدوش شود. قضاوت شما چه مثبت و چه منفی باشد، برای فعالیتی که موفق ترین حالت آن در چارچوب کلام و گفتار نمی گنجد، جنبه کلامی پیدا می کند. قضاوت را برای بعد از اجرا نگه دارید ترجیحا بعد از شنیدن واکنش سایرین.

به جای اینکه اجرای خود را قضاوت کنید، بدون توصیف کلامی آن فقط مشاهده گر باشید و انگیزه و اشتیاق درونی تان را افزایش دهید. مثلا وقتی می خواهید یک کرشندو اجرا کنید کافی است بخواهید و سپس اجراکردن آن را احساس کنید. برای این کار هیچ نیازی به حرف و گفته نیست. شما فقط خواستن را به توانستن تبدیل می کنید.

 

قانون سوم:

سعی نکنید عکس العمل حاضرین را حدس بزنید. اکثر ما در طول اجرا حس می کنیم کاملا از واکنش معلمین، شاگردان، همکاران، نزدیکان، منتقدین یا موسیقیدان برجسته ای که تصادفا میان جمعیت می بینیم، خبر داریم. اغلب مواقع ثابت شده این افکار به طور مضحکی کاملا غلط از آب درمی آیند و فقط تنها کاری که می کنند این است که ما را از لحظه ای که در آن هستیم و از موسیقی دور می کنند.

یک مثال: یکبار در یک کنسرت غیر رسمی خانگی که بیش از 15 نفر جمعیت در آن حاضر نبود، ساز می زدم. همین که وارد شدم، متوجه چهره آشنایی شدم ولی نمی توانستم آن شخص را بیاد بیاورم. در طول مدت قطعه اول، به موسیقی فکر نمی کردم بله سعی می کردم آن شخص را به خاطر بیاورم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که او معلم آواز و آکومپانیما نیست معروف و محترمی است که قبلا دیدار کوتاهی با او داشته ام. بدون شک او به تنظیم لیدهای شوبرت برنامه من با دقت و نکته سنجی گوش می داد و مطمئن بودم در نهایت از برنامه من بیزار خواهد شد.

نه تنها هنگام اجرای قطعات شوبرت بلکه در تمام طول مدت کنسرت فکر من با چنین افکاری پر بود. جای تعجب نیست که بگویم آن اجرا تجربه بسیار نامطلوبی بود. بعد از برنامه، وقتی او برای صحبت نزد من آمد، فهمیدم این معلم آواز، درحقیقت یک نوازنده گیتار باس بوده و در مورد برنامه هم نظری جز تعریف و تمجید نداشته است.

بعد فکر کردم چقدر انرژی ام را بیهوده هدر داده ام! نیروی فراوانی که در تصورات یک فرد می تواند صرف چنین بازی های ذهنی بیهوده و مخربی شود، واقعا چشمگیر است. ممکن است شما هم چنین شرایطی را تجربه کرده باشید. تصور اینکه کسی میان جمعیت در مورد اجرای شما چه فکر می کند، تلاشی بیهوده و پریشان کننده است.

فقط به راضی بودن خودتان فکر کنید.

 

قانون چهارم:

هنگام اجرا، روی صحنه حاضر باشید نه در میان جمعیت. حس بیان و ارائه را در خود تقویت کنید نه احساس دریافت چیزی را. (با تمام وجود بخواهید ساز بزنید نه اینکه کنار بایستید و گوش دهید). همراه موسیقی باشید. این جملات همه کم و بیش یک معنی دارند. شما نمی توانید در آن واحد هم اجراکننده باشید هم شنونده. واکنش را به عهده شنوندگان بگذارید. کار شما این است که آنچه تمرین کرده احساس کرده و اندیشیده اید را به شنوندگان انتقال دهید. موثرترین راه برای انجام کار، حاضر بودن در هرلحظه است. یعنی تمام حواس ما در زمان حال متمرکز باشد نه اینکه در گذشته یا آینده سیر کند.

مثلا وقتی نت نوشته شده قطعه موسیقی آشنایی را می خوانید، چشمان شما با سرعتی طبیعی و هماهنگ، تنها را دنبال می کنند. خواندن بسیار ساده می شود و اجرای آن نیز دقیق و بی دغدغه صورت می گیرد. این نوع همراهی، با جریان موسیقی در یک اجرای موفق لازم است.

 

قانون پنجم:

یک جنبه از اجرای خود را که برایتان بیش از همه اهمیت دارد، انتخاب کنید و به آن فکر کنید البته نه هنگام اجرا بلکه قبل از رفتن روی صحنه، وقتی به پنج قانون دیگر فکر می کنید. بعضی ها ممکن است دوست داشته باشند روی رفتار فیزیکی شان تاکید کنند، برخی ممکن است بخواهند با فشار کمتر و آرامش بیشتری اجرا کنند درحالی که بعضی اجرای پر تلاطم و گستاخانه را می پسندند. گوناگونی این موارد بی نهایت است چون هر فردی خصوصیات خود را دارد. اگر به بیش از یک مورد فکر کنید، ممکن است تمرکزتان از دست برود پس با دقت انتخاب کنید.

 

قانون ششم:

لذت ببرید! فراموش نکنید حالا زمان اجرای شماست. وقتی که بالاخره می توانید آنچه اینقدر برایش تلاش کرده اید را با شنوندگان تقسیم کنید. حالا زمان لذت بردن است نه وقت تصحیح اشتباهات. نوازندگان در انتقاد از خود بیش از حد حساسیت به خرج می دهند. اتاق تمرین جای این کار است. سالن کنسرت محل جشن گرفتن و لذت بردن از موسیقی است. اجازه دهید احساس شما نسبت به موسیقی در سالن حضور داشته باشد. نگذارید جزئیات کوچک حس موسیقی را خراب کند. بگذارید شور و اشتیاق شما برای موسیقی در سالن احساس شود.

 

قبل از اجرا مرور کنید:

این ها شش قانون طلایی من بودند. توصیه می کنم پنج یا ده دقیقه قبل از رفتن روی صحنه آن ها را مرور کنید. فکر کنید هر قانون در مورد شما چطور مصداق پیدا می کند. مثلا وقتی به قانون سوم نگاه می کنید احتمال دارد به تک تک افراد خاصی که ممکن است میان جمعیت نشسته باشند فکر کنید. در آن لحظه به خود یادآور شوید نظر آن ها را در مورد کارتان حدس نخواهید زد. قبل از اجرا فقط چند دقیقه به این نکات فکر کنید و بعد به گرم کردن دست، نرمش یا هرکاری که قبل از اجرا انجام می دهید بپردازید. دیگر به عقب برنگردید، بروید و بهترین اجرای زندگی تان را ارائه دهید.




Copyright © Haleharami.com 2014 All rights reserved


طراحی سایت ساناتک